https://telegram.me/empireoflies
در مورد آثار زیانبار فیمینیسم بر حق و حقوق زنان/ چرا با فروکش کردن موجهای فیمینیستی در میان زنان کشورهای غربی، این مکتب نخ نماشده در میان زنان کشورهای در حال توسعه به دنبال هوادار می‌گردد؟

استعمار نوین زنان در امپراتوری زنانه!

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: توجه به آسیب‌ها و تأثیرات جنبش فمینیسم از یک‌سو و اجتناب از بزرگ‌نمایی تأثیرات این جنبش که خود ریشه در غفلت از تأثیرات مدرنیته دارد، می‌تواند پیامدها و آسیب‌های تفکرات و مکاتب وارداتی را کاهش دهد و زمینه شکل­گیری نگاه منطقی و تحلیل­گر را به دیدگاه­ها و نظریات هم­سو با مدرنیته در اقشار مختلف جامعه ایجاد کند.

فمینیسم را می­توان واکنش زن غربی مدرن در برابر فرهنگ به‌جای مانده از عصر سنت اروپایی دانست. این نهضت از یک‌سو ریشه در مفاهیم جدید عصر روشنگری در حوزه فلسفه و علوم اجتماعی ازجمله اومانیسم، سکولاریسم، تساوی، حقوق بشر و آزادی­های اجتماعی دارد که با پیروزی انقلاب فرانسه و تدوین قانون حقوق بشر در این کشور رسمیت یافت؛ از سوی دیگر نیز وامدار موج تحول­گرایی اجتماعی و سیاسی، حقوق محوری و فضای باز پس از انقلاب فرانسه بوده و نیز از سویی از موج صنعتی شدن غرب و شکل­گیری طبقه­ای به نام سرمایه­داران و کارفرمایان متأثر است.

ازاین‌رو مطالعه و تحلیل اندیشه فمینیستی و سیر تحولات تاریخی آن بدون توجه به چهار محور ذکرشده یعنی شناسایی وضعیت زن در غرب سنتی، مبانی اندیشه­ای غرب جدید، اندیشه سیاسی اجتماعی نوین غرب و تحولات نظام سرمایه­داری، قرین صحت و صواب نیست.

فمینیسم بر این باور استوار است که زنان در مقایسه با مردان، مورد ستم­اند یا در وضعیت نامساعدی قرار دارند و ستمی که بر آن‌ها می­رود ستمی نامشروع یا ناموجه است. تفاسیر زیادی از زنان و ظلم وارد بر آن‌ها تحت این توصیف می­گنجد تا جایی که نمی­توان فمینیسم را یک اصل واحد فلسفی یا دربردارنده یک طرح سیاسی موردتوافق دانست. در این راستا متصدیان حوزه فمینیست با نظریات گوناگون به دلیل اهتمامشان در این موضوع مشترک، به هم پیوند خورده­اند.

در مراحل اولیه تلاش حامیان فمینیسم عمدتاً روی اصلاح وضع اجتماعی زنان متمرکز بود و این‌طور استدلال می­کردند که زنان باید از تحصیل، کار و حقوق مدنی برخوردار باشند؛ ولی در نیمه دوم قرن بیستم حامیان فمینیسم به‌صورت فزاینده­ای به جنبه­های نظری و به‌تبع آن، به حوزه­های پژوهشی روی آورده و این دیدگاه به عرصه­های حقوق، معرفت­شناسی و روانکاوی نیز راه یافت.

به‌طورکلی سه نظریه تفاوت، نابرابری و ستمگری در دیدگاه فمینیسم درزمینهٔ جایگاه اجتماعی و شرایط زنان و مردان در جامعه وجود دارد که دیدگاه اول به نسبت دو دیدگاه بعد لزوماً نابرابری را دلیلی بر فروتری زنان نمی­داند. اگرچه به‌طورکلی در همه این نظریات تفاوت­های ذاتی زن و مرد را موردبررسی قرار نداده و به‌نوعی نابرابری و تفاوت خودساخته اجتماع را در حق زنان یادآوری می­کنند که شدت آن در دوره­های مختلف و ازنظر دیدگاه­های گوناگون متفاوت است.

برخی از نظریه‌پردازان فمینیسم، زنان را در موقعیت نابرابر و فروتر از مردان می­دانند. درواقع نقطه مشترک تمامی فمینیسم‌ها در دوره‏های مختلف آن است که وضعیت متفاوت زن و مرد را ناشی از اختلافات طبیعی دو جنس نمی­دانند و سعی در اثبات نظر خوددارند. به شکلی که در میان فمینیسم‌های مدرن بر تجربیات خاص زنان تأکید و سعی می­کنند تا دیدگاه مردانه موجود در نظریه­های فمینیستی را توضیح دهند.

طرفداران نظریه نابرابری و ستمگری، رفتارها و جایگاه­های متفاوت را دلیلی بر مدعای خود گرفته­اند و به همین دلیل به آن‌ها انتقاد شده که این دیدگاه ناخواسته مرد محور است. بیشتر فمینیست‌ها حضور زنان در نقش مادری و خانه­داری و تبدیل‌شدن آنان به موجودی خانگی را دلیلی بر فروتری دانسته­اند، حال‌آنکه ویژگی­هایی چون عادت ماهیانه، زایمان و شیردهی از نگاه منتقدان، ویژگی­هایی مثبت قلمداد می­شود و نقش مادری و جامعه ­پذیری خاص جنس مؤنث را سبب رضایت­مندی آنان و افزایش حس مسئولیت و پرورش­دهندگی می­دانند.

همچنین از پایگاه اندیشه اسلامی نیز می­توان به توصیف و تحلیل وضعیت زنان پرداخت. در این دیدگاه توصیف زن و مرد بر تصویری مبتنی است که از خدا، جهان و انسان ارائه می­شود و بر این باور است که آفرینش دو جنس متفاوت (زن و مرد) به‌منظور بقای نسل بشر و ایجاد سکون و آرامش در پیوند یافتن دو جنس است و بر این اساس اندیشه­هایی که زن را در مرتبه انسانی همسان مرد نمی­دانند یا نسبت به ارزشمندی وی تردید می­کنند، به‌طورکلی مردودند.

با این توضیحات اجمالی در خصوص دیدگاه­ها و نگرش­های فمینیستی، بخشی از دستاوردها و پیامدهای فمینیسم را فارغ از نقد و ارزیابی بیان می­داریم:

شرکت گسترده زنان در تصمیم­گیری­های اجتماعی و سیاسی در سطح خرد و کلان

کسب استقلال اقتصادی برای زنان

به دست آوردن حس اعتمادبه‌نفس برای حضور درصحنه‌های قدرت اقتصادی و سیاسی

ایجاد تردید در بسیاری از باورها و آموزه­های سنتی در مورد زنان و متقاعد ساختن رهبران و اندیشمندان به بازنگری در آموزه­‌ها

کم کردن فاصله دو جنس در خانه و اجتماع

دستیابی زنان به‌حق کنترل موالید، سقط‌ جنین و آزادی جنسی

به چالش کشیدن شکل سنتی خانواده و تعریف انواع جدید از خانواده

راه یافتن قانون و نفوذ دولت به عرصه خصوصی

رفع موانع اشتغال زنان

ایجاد مشکلات جدید اقتصادی برای زنان

ایجاد حس رقابت و ستیزه­جویی میان دو جنس

ظهور خلأ شخصیتی و بحران هویت در زنان

رواج خشونت­ها و بزهکاری­های زنان و

این پیامدها در دودسته زیر قابل‌بررسی هستند:

اختلال در هویت زنانه

منظور از هویت زنانه تصویر و احساسی است که زن از زن بودن خود دارد و انتظاراتی است که به‌عنوان زن برای خود تعریف میکند.

نفی هویت زنانه و الگو قرار گرفتن یک جنس (مردان) برای جنس دیگر (زنان)، پیامدها و آثاری برای هر دو جنس، خانواده و اجتماع در پی داشته و درواقع فمینیسم مفهوم زن را از تمام صفات، ویژگی­ها و نقش­هایی که به‌طور سنتی به او نسبت داده می­شد تهی ساخت و در عوض ارزش­ها، حقوق و نقش­های مردانه را به‌عنوان وضعیت مطلوب و آرمانی زنان مطرح کرد.

همان­طور که سازگاری و هم­خوانی نقش­ها، وظایف و مسئولیت­ها با طبیعت و فطرت زنانه و مردانه منجر به احساس نشاط و رضایتمندی می­شود مطالبه نقش­هایی که با طبیعت شخص سازگار نیست باعث ازخودبیگانگی و عدم تعادل شخصیتی فرد خواهد شد.

بحران در خانواده

گزارش جامعه­‌شناختی حاکی از بروز بحران­هایی در جوامع غربی و نشانه­ای از آن‌ها در جامعه ایران است. آسیب­هایی چون:

افزایش آمار طلاق و جدایی

افزایش میزان خشونت در خانواده

افزایش تعداد کودکان نامشروع

بالا رفتن سن ازدواج

به چالش کشیدن مفهوم مادری

رواج گسترده زندگی­های مجردی

گسترش هم‌جنس‌گرایی

دیدگاه فمینیستی با داشتن نگرش­هایی مبنایی در فردگرایی درواقع نوعی حق محوری را درون فرد می‌­پروراند که از دیدگاه­های مختلفی قابل نقد است. یکی ازنظر لزوم ایجاد توازن حق و تکلیف در فرد و دیگری ضرورت تعامل حقوق و اخلاق است.

صرف‌نظر از آسیب­هایی که حق محوری فمینیستی بر نظام خانواده وارد می­‌آورد بعضی از حقوقی که در مبارزات فمینیستی پیگیری شده­‌اند، ازجمله حق برابری نقش­ها و مسئولیت­های زن و مرد در عرصه خانواده و حق آزادی جنسی زنان، زندگی خانوادگی را به چالش کشیده است.

از سویی حقوق و مسئولیت­های برابر باعث ایجاد فشار مضاعف برزنان شده است و حقوق دستاوردی فمینیسم برای زنان، بیش از آنکه امتیازی برای زنان باشد تکلیف، وظیفه و مسئولیت آنان را سنگین­‌تر کرده است.

از سوی دیگر فشار مضاعف برزنان موجب شد آنان در تعارض میان نقش­های عرصه خصوصی (مادری و همسری) و نقش­های عرصه عمومی (اشتغال) بیشتر به نقش­های اجتماعی روی‌آورند که قدرت و ثروت بیشتری را برای آنان به همراه داشته باشد که این موضوع ضربه­ های جدی را به پیکره نظام خانوادگی و اجتماعی جوامع زده است.

پیامدهای قانون حق آزادی جنسی زنان بر خانواده نیز، از دو جهت پیامدهای سقط‌جنین و پیامدهای روابط آزاد بیرون از خانواده زنان قابل‌بررسی و ملاحظه است.

لازم به ذکر است امروزه جنبش فمینیسم در غرب از تحرک و تأثیرگذاری اجتماعی بازمانده و دوران افول و سکون را طی می­کند، اما در کشورهای درحال‌توسعه، همچنان به‌عنوان یک دغدغه اجتماعی و جریان تأثیرگذار مطرح است. از آنجا که کشور ما نیز از این قاعده مستثنا نبوده و گروه هدف در این جنبش عمدتاً دختران وزنان جوان هستند، تبیین صحیح نظریات، مبانی و اهداف فمینیستی بیش از هر ابزار دیگری در مقابله با جنبش فمینیسم مؤثر است. درواقع بخش مهمی ازاین‌روشنگری می­تواند با بیان پیامدهای جنبش فمینیسم در غرب انجام گیرد و با شفاف­سازی رویکردها و اهداف فمینیسم در میان جامعه جوانان و خانواده­‌ها، از اثرگذاری منفی این رویکرد کاست.

منابع:

فمینیسم و دانش­های فمینیستی (ترجمه، تحلیل و نقد مجموعه مقالات دایره­المعارف روتلیج)، مترجمان: عباس یزدانی و بهروز جندقی، ناشر: دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، زمستان ۱۳۸۲

رودگر، نرجس؛ فمینیسم (تاریخچه، نظریات، گرایش­ها و نقد)، ناشر: دفتر مطالعات و تحقیقات زنان با حمایت سازمان ملی جوانان، بهار ۱۳۸۸

انتهای پیام/رجا نیوز

در مورد آثار زیانبار فیمینیسم بر حق و حقوق زنان/ چرا با فروکش کردن موجهای فیمینیستی در میان زنان کشورهای غربی، این مکتب نخ نماشده در میان زنان کشورهای در حال توسعه به دنبال هوادار می‌گردد؟

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme