https://telegram.me/empireoflies

استراتژی وحدت، در بحبوحه نفوذ

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: قیام ۱۵ خرداد ۴۲ که آن هم در پی انتقادات صریح امام نسبت به نفوذ استعمار در کشور و هشدار جدی به شخص شاه بود و دولت این قیام را سرکوب نمود جرقه‌ای بود زیر خاکستر یک عمر تحقیر ملت بزرگ ایران مقابل نفوذ اقتصادی، سیاسی اجانب در سایه بی‌کفایتی حکومت‌های وقت. اما بررسی استراتژی امام(ره) در بازه زمانی خرداد ۴۲ تا زمان تبعید ایشان و برخورد با وقایعی نظیر کاپیتولاسیون، به خوبی نشان می‌دهد که چگونه امام خمینی(ره) در این مقطع با ایفای نقش تأثیرگذار مدبرانه و درعین حال با شجاعت، در برافروختن شعله انقلاب و جلوگیری از ایجاد تفرقه، توانست جایگاه خود را به عنوان یک رهبر دینی میان امت تثبیت کند.

احساس خطر امام از نفوذ استعمار

امام پس از دستگیری در ۱۵خرداد ۴۲ و انتقال به تهران، مدت ۱۹ روز در بازداشت بود و سپس به منزلی در داودیه تهران منتقل شد و تحت نظر قرار گرفت و سرانجام، دولت پهلوی که نمی‌توانست به بازداشت غیرقانونی ایشان ادامه دهد، موجبات بازگشت ایشان به قم را در ۱۸ فروردین ۱۳۴۳ فراهم آورد و امام در میان استقبال باشکوه مردم قم وارد این شهر شد. امام که برخلاف برخی مخالفان خوش‌بین و مصالحه‌جو که نقشی برای استکبار در استبداد داخلی قائل نبودند، مشاهده می‌نمود که خط نفوذ غرب که از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ قدرت گرفته بود اکنون با سرعت بیشتری در جریان است. به همین جهت بیش از پیش بر انتقاد از نفوذ استعمار و به خصوص صهیونیسم در کشور تأکید کرد و بر مقابله با آن اصرار داشت. ایشان در دیدار با جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران در ۲۱ فروردین فرمود: «هدف، اسلام است؛ استقلال مملکت است؛ طرد عمال اسرائیل است؛ اتحاد با کشورهاى اسلامى است. الان تمام اقتصاد مملکت در دست اسرائیل است؛ عمال اسرائیل اقتصاد ایران را قبضه نموده‏اند…خمینى را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد. با سرنیزه نمى‏شود اصلاحات کرد…خاضع به احکام اسلام شوید ما شما را پشتیبانى مى‏کنیم…والله اسلام تمامش سیاست است. اسلام را بد معرفى کرده‏اند. سیاست مُدُن از اسلام سرچشمه مى‏گیرد. من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح دست بگیرم…پایگاه استقلال اسلامى اینجاست. باید این مملکت را از این گرفتاری‌ها نجات داد. نمى‏خواهند این مملکت اصلاح بشود؛ اجانب نمى‏خواهند مملکت آباد شود.» تأکید امام بر استقلال در عین تکذیب خبر تفاهم ایشان با دولت که در روزنامه اطلاعات منتشر شده بود؛ نشان از درایتی داشت که در عین شجاعت ابراز مخالفت با حکومت، در جذب اقشار گوناگون منتقد همچون جوانان و دانشجویان به سوی گرایش‌های اسلامی در مبارزه با دولت، بسیار کارآمد بود. با این حال ایشان علاوه بر نفی وابستگی و ایفای استقلال سیاسی کشور همچنان بر ایفای حقوق قانونی ملت مستند به قانون اساسی نیز تأکید داشت. با توجه به کناره‌گیری اسدالله عَلَم و انتصاب حسن‌علی منصور به نخست‌وزیری، هیئت دولت جدید نمایندگانی به سوی امام و دیگر مراجع فرستاد که مضمون پیام‌شان عدم تداوم روال حکومت عَلَم و اصلاح اشتباهات پیشین بود. امام ضمن ایستادگی بر اصول و اهداف مذکور و به امید آنکه قدرت‌مداران جدید واقعاً نیت اصلاح امور را داشته باشند، بار دیگر بر عمل به قانون اساسی مشروطه تأکید ورزید:‌«گفتم که آقا، نه ما دشمنى با آن دولت داشتیم و نه عقد اخوتى با شما خواندیم. ما به اعمالتان نگاه مى‏کنیم. اگر اعمال شما تکرار اعمال آنهاست، همان‌طور که با او مخالف بودیم، شما هم آن جور خواهید شد. ما همانیم و مخالفت مى‏کنیم و اگر چنانچه رویه را تغییر بدهید، ما همه برادر هستیم. رویه را تغییر بدهید. خاضع بشوید نسبت به احکام شرع. تصویب‌نامه‌هاى باطل را که مخالف احکام شرع است، لغو بکنید. ما علاوه بر اینکه مخالفت نمى‏کنیم، پشتیبانى هم از شما مى‏کنیم. مگر ما مى‏گوییم دولت نباشد؟ ما مى‏گوییم دولت باشد خاضع براى قوانین اسلام و لااقل براى قانون اساسى خاضع باشد.» اما تأکید ایشان بر قانونگرایی، تزلزلی در مقاومت امام در مقابل اعمال حکومت به وجود نیاورد: «ملت اسلام دیگر بیدار شد. دیگر نمى‏نشیند. اگر من هم برگردم، ملت اسلام برنمى‏گردد. اشتباه نکنید. اگر خمینى هم با شما سازش کند، ملت اسلام با شما سازش نمى‏کند. ما به همان سنگرى که بودیم، هستیم. با تمام تصویب‌نامه‌هاى مخالف اسلام مخالفیم؛ با تمام زورگویی‌ها مخالفیم؛ با تمام فشارهایى که بر ملت مى‏آید مخالفیم؛ با تمام حبس‌هایى که بى‏جهت حبس کرده‏اند مخالفیم.» مبارزه با استعمار، کلیدواژه حرکت جدید امام در مقابل دولت پهلوی بود. مبارزه‌ای که از وابستگی اقتصادی تا تهاجم فرهنگی را در برمی‌گرفت:‌«استعمار است که روزنامه‌ها را این طور مبتذل مى‏کند تا فکر جوان‌هاى ما را مسموم کند. استعمار است که برنامه‌هاى فرهنگى ما را جورى تنظیم مى‏کند که جوان نیرومند در این مملکت نباشد. استعمار است که برنامه‌هاى رادیو و تلویزیون را جورى تنظیم مى‏کند که مردم اعصاب‌شان ضعیف بشود. نیرومندى را از دست بدهند. اینها استعمار است. ما با این مظاهر استعمارى مخالفیم.»

استراتژی وحدت و همدلی

تدبیر دیگر امام در کنش سیاسی خاص آن مقطع زمانی که از نظر امام کشور مورد نفوذ قرار گرفته بود، تأکید ایشان بر اتحاد عمومی در کشور حتی اتحاد همه مراجع و پرهیز طلاب جوان و پیروانشان از اعمال تفرقه‌افکنانه و مقابله‌جویانه با دیگر مراجع تقلید یا حامیان آنها بوده است:‌«اگر کسى به من اهانت کرد، سیلى به صورت من زد، سیلى به صورت اولاد من زد، والله‌تعالى راضى نیستم در مقابل او کسى بایستد دفاع کند. من مى‏دانم که بعضی از افراد یا به جهالت یا به عمد مى‏خواهند تفرقه بین این مجتمع بیندازند. معنایش این است که در اسلام خداى ناخواسته خلل واقع بشود. استعمار به آرزوى خودش برسد. ما خودمان را باید فدا کنیم براى اسلام‏…من که اینجا نشسته‏ام دست تمام مراجع را مى‏بوسم؛ تمام مراجع اینجا[قم]، نجف، مشهد، تهران، هر جا هستند. دست همه علماى اسلام را من مى‏بوسم. مقصد بزرگ‌تر از این است.» این مسئله به خصوص با توجه به رویکرد سیاسی آیت‌الله شریعتمداری که با تأسیس دارالتبلیغ اسلامی در پی پرهیز از ورود به نهضت و ترغیب حوزه علمیه به دوری از سیاست بود، بسیار جدی می‌نمود. هدف امام این بود که از توطئه دولت مبنی بر تفرقه‌افکنی میان مراجع جلوگیری کرده و حتی‌الامکان از بروز اختلاف میان طلاب پیروی خود و طلاب حامی آقای شریعتمداری نیز پرهیز کند تا اهداف اصلی که احقاق آزادی و استقلال جامعه ایران بود، مورد خدشه و در حاشیه، قرار نگیرد. این موضوع در نامه‌ای که امام خطاب به آیت‌الله سیدهادی میلانی نوشتند به چشم می‌آید. امام در این نامه از شایعاتی که برای ایجاد اختلاف میان ایشان و آقای شریعتمداری از سوی برخی وابستگان ایشان ترویج و نشر می‌شد گلایه کردند: «چیزى که موجب تأثر داعى است مطلبى بوده که خدمت حضرتعالى عرض شده که ایشان[آقای شریعتمداری] سه مرتبه وقت خواستند و بنده وقت ندادم و خودشان تشریف آورده‏اند و نپذیرفتم و از اندرون بیرون نیامدم. خیلى تعجب است که اصحاب یا دوستان ایشان این نحو شایعات کذب را رواج مى‏دهند براى مقاصد باطلى و دین خود را براى دنیاى دیگران از دست مى‏دهند. مردم شاهد رفتار بنده با ایشان و سایر آقایان هستند. شب نوزدهم ذی‌الحجه به عنوان دیدن عید، خدمت ایشان و صبح نوزدهم خدمت آقای [مرعشی]نجفى و آقاى گلپایگانى رسیدم. از حضرت عالى مستدعى هستم اگر صلاح مى‏دانید شما آقایان را نصیحت فرمایید که تجدیدنظر در اقدامات خودشان بفرمایند. خدا مى‏داند تفرقه و خلاف به دین و دنیاى همه صدمه مى‏زند و دشمن از فرصت نتیجه مى‏گیرد.» ایشان به جز نامه‌های خصوصی در بیانات عمومی نیز بر وحدت عموم علمای اسلام تأکید کرده و در سخنانی به تاریخ ۸ تیر ۱۳۴۳ گفتند:‌«آقاى پاکروان گفته بود: گرفتن خمینى اشتباه بود، ما مى‏باید ایادى او را قطع مى‏کردیم و الان ایادى مرا قطع مى‏کنند و دارند تخم نفاق و بدبینى بین همه مى‏پاشند. باید امروز متحد بود و من تصمیمى گرفته‏ام و آن این است که شما علماى ایران در شب یک‌شنبه جلسه داشته باشید و دور هم جمع شوید. من این کار را از قم شروع‏ کرده‏ام و تشکیل جلسه داده‏ام و به کربلا و نجف هم نوشته‏ام. وقتى در یک شب علما اجتماعى داشته باشند، اولاً خیلى زود تصمیم مى‏گیرند و ثانیاً قدرت واحدى به وجود مى‏آورند و دستگاه متوجه خواهد بود که همه به یکدیگر همبستگى دارند.» اما به‌رغم این تلاش‌ها، اقدامات آیت‌الله شریعتمداری، به منع از مبارزه سیاسی و ایجاد اختلاف میان طلاب منجر شد. با این حال، امام خطاب خود را به همه طلاب قرار داده و از جمله در سخنانی به تاریخ ۱۸ شهریور به مناسبت آغاز دروس حوزه علمیه، بر پرهیز از هر گونه اختلاف حتی اختلافات مذهبی میان اهل تشیع و اهل تسنن تأکید نمود:‌«باید سران دولت‌های اسلامى توجه داشته باشند به این معنا که این اختلافاتى است که هستى آنها را به باد مى‏دهد. توجه داشته باشند که به اسم اسلام مى‏خواهند اسلام را از بین ببرند. دست‌هاى ناپاکى که بین شیعه و سنى در این ممالک اختلاف مى‏اندازد اینها نه شیعه هستند و نه سنى هستند. اینها دست‌هاى ایادى استعمار هستند که مى‏خواهند ممالک اسلامى را از دست آنها بگیرند. ذخایر را از دست آنها بگیرند.» ایشان با دانش سیاسی که به مراتب نسبت به دیگر عالمان وقت برتری دارد، وجود احزاب دولت‌ساخته «مردم» و «ایران نوین» را نشانه استبداد و عدم آزادی سیاسی و اساسی جامعه دانسته و بیان می‌دارند:«آنجاهایى که حزب هست. دولت‌ها از حزب وجود پیدا مى‏کنند نه اینکه اول دولت تشکیل بشود بعد حزب درست کند! بعد اتکا به آن پیدا کند! اینجا شما مى‏بینید…اول دولت تشکیل مى‏شود. بعد که دولت تشکیل شد و سرنیزه دستش آمد، شروع مى‏کند حزب درست مى‏کند. منِ آخوند مى‏فهمم، دولت‌های عالم نمى‏فهمند اینها را؟! آنها مى‏خواهند تو این طور باشى؛ مى‏خواهند عقب‌افتاده باشى. دست بردارید آقا از این عقب‌افتادگى. اگر حزب مى‏خواهید درست کنید، قبل از اینکه دولت شما پیش بیاید، یک حزبى درست کنید و بعد هم حزب در مجلس، به طورى که قوانین اساسى و قانون اساسى و سایر قوانین اقتضا مى‏کند، نماینده درست کنند و بعد هم آقاى وزیر، نخست‌وزیر متکى به نمایندگانى که از حزب پیدا شد و از جمعیت و از خواسته مردم پیدا شد؛ بعد مى‏شود یک دولت متکى به حزب» تدبیر و روشن‌بینی امام به واقعیت‌های عرصه سیاست و تأکید ایشان بر تعقیب روال قانونی و رسمی و پرهیز از استبداد و خودمحوری در حکومتداری، امری است که تمایز شاخص ایشان را نسبت به اغلب مجتهدان و حتی مراجع وقت حوزه‌های علمیه روشن‌تر می‌سازد.

کاپیتولاسیون و نفوذ آشکار امریکا

به‌‌رغم هشدارهای مکرر امام نسبت به نفوذ اسرائیل و امریکا در مناصب حساس کشور، شاه که پس از عزل امینی، با امریکا در زمینه اجرای انقلاب سفید جهت خنثی‌سازی تبلیغات جریان‌های مارکسیستی و چپگرا به توافق رسیده بود، پاداش حمایت‌های صریح امریکا از سال ۱۳۳۲ به این سو را با تصویب لایحه کاپیتولاسیون در مجلس شورای ملی اعطا کرد. وزارت خارجه امریکا در اسفند ۱۳۴۲ از دولت ایران خواست که پرسنل نظامی امریکایی مأمور به خدمت در ایران از امتیازات و مصونیت‌های اداری و فنی مشروح در پیمان وین برخوردار شوند و این درخواست در ۲۱ مهر ۱۳۴۳ اجابت شد و به مستشاران و کارشناسان نظامی امریکا در ایران مصونیت سیاسی داده شد. امام اعلام کرد در این زمینه سخنرانی خواهد کرد ولی پیش از سخنرانی در بیانیه‌ای ضمن تأکید بر مبارزه با استبداد به عنوان هدف مبارزات علما؛ دانشجویان؛ سیاسیون و طبقات مختلف جامعه، بر وحدت ملت تأکید کرد و از همگان خواست از تفرقه بپرهیزند:«خداوند برای تسلط کافران بر مؤمنان راهی قرار نداده است[آیه ۱۴۱ سوره نسا]. آیا ملت ایران مى‏داند این روزها در مجلس چه گذشت؟ مى‏داند بدون اطلاع ملت چه جنایتى واقع شد؟ میداند مجلس، به پیشنهاد دولت، سند بردگى ملت ایران را امضا کرد؟ اقرار به مستعمره بودن ایران نمود؟ سند وحشى بودن ملت مسلمان را به امریکا داد؟ قلم سیاه کشید بر جمیع مفاخر اسلامى و ملى ما؟ قلم سرخ کشید بر تمام لاف و گزاف‌هاى چندین ساله سران قوم؟ ایران را از عقب‌افتاده‌ترین ممالک دنیا پست‌تر کرد؟ اهانت به ارتش محترم ایران و صاحب‌منصبان و درجه‌داران نمود؟ حیثیت دادگاه‌هاى ایران را پایمال کرد؟ به ننگین‌ترین تصویب‌نامه دولت سابق، با پیشنهاد دولت حاضر، بدون اطلاع ملت، با چند ساعت، رأى مثبت داد؟ ملت ایران را تحت اسارت امریکایى‏ها قرار داد؟ اکنون مستشاران نظامى و غیرنظامى امریکا با جمیع خانواده و مستخدمین آنها آزادند هر جنایتى بکنند، هر خیانتى بکنند. پلیس ایران حق بازداشت آنها را ندارد. دادگاه‌هاى ایران حق رسیدگى ندارند. چرا؟ براى آنکه امریکا مملکت دلار است و دولت ایران محتاج به دلار! علما و روحانیون که مى‏گویند قدرت سرنیزه در مقدرات کشور دخالت نکند. باید وکلاى پارلمان مبعوث از ملت باشند. باید دولت‌ها، ملى باشند. باید اختناق از مطبوعات برداشته شود و سازمان‌ها نظارت در آنها نکنند و آزادى را از ملت مسلمان سلب ننمایند. براى آن است که این ننگ‌ها را بر ملت تحمیل نکنند و ما را مواجه با این مصیبت‌ها ننمایند. چرا وکلاى پارلمان با آنکه به حسب قاعده انسانیت و ملیت با همچو سند اسارتى صددرصد مخالف هستند، نفس نمى‏کشند و جز دو سه نفر آنها که معلوم است با اضطراب صحبت کرده‏اند، خاموش نشسته‏اند؟ براى آنکه اتکا به ملت ندارند. دست‌نشانده هستند و قدرت مخالفت ندارند. آنها را با یک اشاره بیرون مى‏ریزند. به زندان مى‏اندازند…جدا بودن ملت از هیئت حاکمه، برخوردار نبودن آنها از پشتیبانى ملت، این مصیبت‌ها را پیش مى‏آورد. وکلاى مجلسین، وکیل ملت نیستند؛ وکلاى سرنیزه هستند! هر گرفتارى‏اى که ملت ایران و ملل مسلمین دارند، از اجانب است؛ از امریکاست. ملل اسلام از اجانب عموماً و از امریکا خصوصاً متنفر است. دیروز ممالک اسلامى به چنگال انگلیس و عمال آن مبتلا بودند؛ امروز به چنگال امریکا و عمال آن. امریکاست که از اسرائیل و هواداران آن پشتیبانى مى‏کند. امریکاست که به اسرائیل قدرت مى‏دهد که اعراب مسلمان را آواره کند. امریکاست که وکلا را، یا بی‌واسطه یا باواسطه، بر ملت ایران تحمیل مى‏کند…بر فضلا و مدرسین حوزه‌هاى علمیه است که از علماى اَعلام بخواهند که سکوت را بشکنند. بر طلاب علوم است که از مدرسین بخواهند که غافل از این امر نباشند. بر خطبا و وعاظ است که با بیان محکم، بى‏هراس، بر این امر ننگین اعتراض کنند و ملت را بیدار کنند. بر اساتید دانشگاه است که جوانان را از آنچه زیر پرده است مطلع کنند. بر جوانان دانشگاهى است که با حرارت با این طرح مفتضح مخالفت کنند. با آرامش و با شعارهاى حساس، مخالفت دانشگاه را به ملت‌هاى دنیا برسانند. بر رجال شریف سیاسى است که ما را از مطالب زیر پرده که در مجلس گفته شده آگاه نمایند. بر احزاب سیاسى است در این امر مشترک با یکدیگر توافق کنند و بر جمیع طبقات ملت است که از مناقشات جزئى موسمى خود صرف‌نظر کرده و در راه هدف مقدس استقلال و بیرون رفتن از قید اسارت کوشش کنند.» تأکید امام بر وحدت جمیع اقشار مختلف و منتقد از طلبه تا دانشجو، از نخبگان سیاسی تا مراجع دینی، نشان از روشن‌بینی ایشان نسبت به فضای جامعه و لزوم فراگیری مبارزه دارد. ایشان به روشنی می‌دید که اگر قیامی در آینده به وقوع بپیوندد، هیچ قشر و صنفی به تنهایی از عهده راهبری و پیگیری آن برنخواهد آمد و این امر عظیم نیازمند وحدت جمیع اقشار متنفذ و متعهدی است که در راه آزادی و استقلال با یکدیگر هم نظر هستند. نکته مهم‌تر در بیانیه امام، تأکید ایشان بر آزادی سیاسی به عنوان پیش‌زمینه حفظ استقلال است. چنان‌که اگر مجلسی منبعث از اراده ملت شکل می‌گرفت، چنین پیمان ننگینی را به امضا نمی‌رساند. امام در روز ۴ آبان که مصادف با عید میلاد حضرت زهرا(س) بود، سخنان نهایی خود را در این زمینه ابراز نمود:‌«انا لله و انا الیه راجعون. من تأثرات قلبى خودم را نمى‏توانم اظهار کنم. روزشمارى مى‏کنم که چه وقت مرگ پیش بیاید. ایران دیگر عید ندارد. عید ایران را عزا کردند‏. ما را فروختند. استقلال ما را فروختند. عزت ما پایکوب شد. عظمت ایران از بین رفت. عظمت ارتش ایران را پایکوب کردند…من اعلام خطر مى‏کنم! اى ارتش ایران، اى سیاسیون ایران، اى بازرگانان ایران، اى علماى ایران، اى مراجع، اى آقایان، اى نجف، اى قم، اى مشهد، اى تهران، اى شیراز…آن آقایانى که مى‏گویند که باید خفه شد، اینجا هم باید خفه شد؟ ما را بفروشند و خفه بشویم؟! والله، گناهکار است کسى که داد نزند. واللّه، مرتکب کبیره است کسى که فریاد نکند. اى شاه ایران، به داد خودت برس. رئیس‌جمهور امریکا بداند که منفورترین افراد دنیاست پیش ملت ما. دولت امریکا بداند ضایعش کردند در ایران. خراب کردند او را در ایران. تمام گرفتارى ما از این امریکاست! تمام گرفتارى ما از این اسرائیل است. ما این قانون را قانون نمى‏دانیم. این مجلس را مجلس نمى‏دانیم. این دولت را دولت نمى‏دانیم. اینها خائن‌اند به مملکت ایران.» امام در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ از ایران تبعید شد و دولت پهلوی گمان کرد از مهلکه گریخته است ولی این آتشی زیر خاکستر بود. آتشی که سرانجام شعله‌ور شد و دودمان خاندان پهلوی را بر باد داد و نه‌تنها پای آن خاندان سلطنتی که پای حامیان غربی‌اش و به خصوص امریکا را نیز برای همیشه از ایران برید. امام سال‌ها بعد با اقتدار و شکوه به ایران بازگشت تا به انقلاب اول، آزادی و به انقلاب دوم، استقلال از دست‌رفته ایران را احیا کند.

در سال‌های تبعید نیز یاران امام(ره)، با حفظ استراتژی وحدت و همدلی میان نیروهای انقلاب و تأکید بر عدم ایجاد تنش و تعارض میان روحانیت و مراجع و از سوی دیگر آگاه‌سازی ملت نسبت به اعمال حکومت پهلوی در افزایش نفوذ امریکا در کشور و عواقب آن، زمینه را برای هم‌صدایی ملت ایران در شکل‌گیری انقلاب اسلامی و بستن دریچه‌های نفوذ سیاسی استعمار در کشور فراهم نمودند. تأکید خاص امام بر اتخاذ استراتژی وحدت با گروه‌های داخلی – که در این یادداشت به بخشی از آن اشاره گردید- نشان دهنده اهمیت و لزوم چشمپوشی از اختلافات درونی در شرایط طمع دشمن و نفوذ اجانب است که می‌تواند راهبردی برای حال و آینده نظام اسلامی باشد.

انتهای پیام/جوان آنلاین

قیام ۱۵ خرداد ۴۲ که آن هم در پی انتقادات صریح امام نسبت به نفوذ استعمار در کشور و هشدار جدی به شخص شاه بود.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme