https://telegram.me/empireoflies

حال و احوال «شکنجه» در دوران خدایگان

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: آنچه پیش روی دارید، گفتاری است از محقق ارجمند دکتر مهیار خلیلی که بدون ذکر نام،‌در پاسخ به ادعاهای پرویز ثابتی در نفی شکنجه در ساواک، ایراد شده است. امید آنکه مقبول افتد.

به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه بر نگذرد

گفتار من راجع به شکنجه بعد از مشروطه است. زمانی که شکنجه و انواع آن، کاربرد داشت. من از سال ۴۳ روی شکنجه در ایران کار کرده‌ام. یکی از کتاب‌هایم چاپ شد و دو تای دیگر در وزارت ارشاد در انتظار چاپ به سر می‌برند.

نقطه جدایی«شکنجه» از دارالحکومه

شکنجه در عصر پهلوی، بعد از پیدایش زندان و شهربانی در ایران، از دستگاه حکومت جدا شد. در عصر قاجار یا قبل از آن، شکنجه توسط حکام در دارالحکومه‌ها انجام می‌شد. زندان‌ها هم در اختیار حکام بود، اما از زمان ناصرالدین شاه که کنت فورت اتریشی به عنوان رئیس نظمیه انتخاب شد و به ایران آمد، شکنجه از دستگاه حکومتی جدا و به دستگاه امنیتی سپرده شد. در زمان انقلاب مشروطه ایران، یپرم خان ارمنی اولین رئیس شهربانی بعد از مشروطه بود که تنظیم مسائل اقرارگیری و جرم‌جویی را بنا نهاد و شهربانی توسط سوئدی‌ها بر امور بازجویی تسلط یافت، ولی در زمان «وستدادهل» شکنجه در شهربانی‌ها کمتر شد، زیرا او و همراهانش مخالف کتک زدن و اقرارگیری بودند. در زمان محمد چاقو، محمد درگاهی رئیس شهربانی رضاخان بعد از وستدادهل شکنجه در شهربانی مرسوم شد و تا اول انقلاب ادامه داشت و هیچ کس از این کار جلوگیری نمی‌کرد.

انواع شکنجه در شهربانی‌ها

در شهربانی انواع شکنجه‌ها اعمال می‌شدند. به عنوان نمونه در زمان رضاخان، اکبر سلاخ متهم به قتل یک زن حامله و دو فرزندش شده بود و چنبره سرب روی سرش گذاشتند! به این صورت که تکه خمیری را روی سر متهم قرار می‌دادند و سوراخ‌هایی را در آن ایجاد می‌کردند، سپس سرب مذاب را داخل سوراخ‌ها می‌ریختند! دو نفر را سراغ دارم که چنبره سرب روی سرشان ریختند: یکی شازده تفرشی بود و دیگری اکبر سلاخ که اقرار کرد! پس از اقرار می‌بایست حکم به اعدام او می‌دادند، ولی بعداً که قاتل واقعی پیدا شد، او را آزاد کردند! اکبر سلاخ در سال ۱۳۲۲ فوت کرد. این پرونده‌ها را در میان پرونده‌های شهربانی یافتم و مطالعه کردم. در پرونده اکبر سلاخ آمده است آن شب نمی‌دانم کجا بودم؟ چون مشروب خورده و مست بود، ولی می‌گوید: چون چنبره روی سرم گذاشتند و مغز سرم به این وسیله می‌سوخت اقرار کردم، در حالی که چنین کاری را نکرده بودم!

شکنجه‌گرهای اولیه

شکنجه در شهربانی توسط یوسف‌خان بهرامی ـ که بعدها معاون شهربانی و رئیس اداره آگاهی شد ـ به همراه سرتیپ‌زاده کارگشا و شازده معزی اعمال می‌شد. اینها شکنجه‌گرهایی بودند که انواع شکنجه‌ها از قبیل شلاق زدن و سوزاندن را در زندان‌ها باب کردند. مثلاً شازده معزی در سال ۱۳۰۸ در خوزستان بود. در آن سال اعتصاب معروف خوزستان که توسط یوسف افتخاری رهبری می‌شد انجام گرفت. آن‌قدر یوسف افتخاری را با لگد زده بودند که نای تکان خوردن نداشت! این مطلب را در دیداری که در سال ۱۳۵۹ با یوسف افتخاری داشتم از خود او شنیدم.

در شهربانی انواع شکنجه‌های دیگر نیز اعمال می‌شد، همچون ناخن کشیدن، سوزن و تراشه‌های نی زیر ناخن کردن، با مشت به گوش کوبیدن، قرار دادن مداد در گوش و به ته آن ضربه زدن که باعث پاره شدن پرده گوش می‌شد! یا چنان سیلی‌هایی می‌زدند که باعث جدا شدن فک می‌شد! ما افراد زیادی را با این وضعیت دیدیم، به‌خصوص در سال ۱۳۳۲ که در اواخر سال ۱۳۳۲ در فرماندار نظامی سرهنگ مُبَصّر که بعدها به ریاست شهربانی منصوب شد ـ در چند سال اخیر در انگلستان ساکن است و خاطراتی هم نوشته است ـ چنان سیلی‌هایی به افراد می‌زد که گوش طرف کر و استخوان فکش نیز جدا می‌شد. بعد از او سرهنگ زیبایی یکی از شکنجه‌گران معروف و آدمکش و افراد دیگری نظیر سالاری، موفقی و… بودند که اسامی‌شان را فراموش کرده‌ام. اینها ۱۱ افسری بودند که به دلیل فساد اخلاق توسط سرتیپ شهاب از دانشکده افسری اخراج شدند و دو سال بعد به ارتش برگشتند و ۱۰ نفرشان به عنوان مأمورین شکنجه در خدمت فرماندار نظامی زمان تیمور بختیار منصوب شدند و یکی از آنها هم سالاری بود.

در زمان پهلوی اول شکنجه در شهربانی رایج بود، اما زمان سرتیپ کوپال که بعد از آیرم و محمد درگاهی رئیس شهربانی شده بود، تا حدی شکنجه کم شده بود. پرونده‌های شهربانی حاکی است که در سال‌های ۱۳۱۲ تا ۱۳۱۴ زندانیانی که اغلب سارقین و خلافکاران مختلف بودند، اقرار می‌کنند که کمتر مورد ضرب و شتم قرار گرفتند، ولی بعدها شکنجه در زمان مختاری به حداکثر وجود داشت و به زندانیان سیاسی هم تسری یافت.

سال۱۳۱۳ و باب شدن شکنجه‌های جدید!

تا سال ۱۳۰۴ اگر زندانی سیاسی دستگیر می‌شد، کمتر مورد تجاوز و شکنجه قرار می‌گرفت، ولی از سال ۱۳۱۳ به بعد یعنی بعد از عزل کوپال و آمدن مختاری، شکنجه بر زندانیان سیاسی هم اعمال می‌شد. انواع شکنجه‌هایی که به کار می‌بردند عبارت بود از تخت شلاق، دستبند زدن، پابند زدن، آویختن، دستبند قپانی، پیچاندن مچ دست و کتف را در آوردن، شکستن انگشت با لگد، اشکلک کردن که یکی از شکنجه‌های معمول بود. حتی در سال ۱۳۲۸ که به شهربانی رفته بودم، مرحوم داود امینی پرونده‌های شهربانی را در اختیارم گذاشت. مشاهده کردم که در یکی از پرونده‌ها آمده بود شکنجه‌گر مداد را زیر یک انگشت دست قرار می‌داد و با لگد روی دست می‌زد و موجب شکسته شدن انگشت می‌شد. این شکنجه‌ها بعد از کودتای ۲۸ مرداد توسط تیمور بختیار ادامه یافت که به‌شدت روی زندانیان اعمال می‌شد.

از جمله شکنجه‌هایی که در سال‌های ۱۳۳۲ و ۱۳۳۳ به زندانیان سیاسی که اغلب گروه‌های چپ بودند اعمال می‌شد، تجاوز بود. در سال‌های ۱۳۳۲ و ۱۳۳۳ تجاوز به دختران چپ، تقریباً باب و یک مسئله عادی شده بود. نقل قول از آقای بقایی می‌کنم: «در لشکر ۲ زرهی تجاوز به دختران چپ توسط سروان سالاری یک امر عادی بود و انجام می‌شد!»

شکنجه در ایستگاه کمیته مشترک

مسئله شکنجه در ایران ادامه یافت تا به کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک ـ که امروزه موزه عبرت ایران شده است ـ رسید. در این مکان شکنجه‌های بی‌حد و حسابی انجام می‌شد. در مصاحبه‌هایی که با زندانیان سیاسی قبل از انقلاب کردم و با سابقه‌ای که از شکنجه داشتم، تقریباً
۸۰ درصد آنها در خصوص اعمال شکنجه روی خودشان یا دیگران راست می‌گفتند و شکنجه‌هایی را که گفتند اعمال شده واقعیت داشته است.

در تاریخ ایران دوران سیاهی داریم، به‌خصوص در دوران مختاری، رئیس شهربانی شکنجه به حداکثر خود رسید. سرهنگ نوایی رئیس شهربانی خراسان شکنجه‌های بسیاری را بر کسانی که در واقعه ۱۳۱۴ در حرم مطهر حضرت رضا(ع) دستگیر شدند، اعمال کرد. آقای نواب احتشام رضوی، پدر همسر شهید نواب صفوی را در زندان مشهد، با طناب از دست آویزان کردند! همچنین مرحوم سنجر را ـ که از کارمندان تولیت بود ـ هم آویزان کردند، هم شلاق زدند و هم روی بدنش رژه رفتند! سرهنگ نوایی ایستاده بود و به سربازانش دستور داد روی بدن وی رژه بروند. این روش‌ها در تمامی زندان‌ها، به‌خصوص زندان قصر انجام می‌شد.

پزشک احمدی که پزشکیار بود، آمپول هوا به زندانیان تزریق می‌کرد. هنگامی که تیمورتاش، وزیر دربار وقت را دستگیر کرده بودند، پزشک احمدی به او آمپول هوا تزریق کرده بود، ولی مثل اینکه هوا به اندازه کشتن او داخل آمپول نبود و لذا یک تشک روی صورتش گذاشت و روی آن نشست و گفت: «پدر سوخته زودتر بمیر! می‌خواهم بروم کار دارم!»درِ علیم‌الدوله در زندان قصر معروف بود.
«تو را از درب علیم‌الدوله بیرون کنند. » منظور از آن در چوبینی بود که به محوطه‌ای تپه‌گونه میان زندان قصر و پادگان قصر باز می‌شد و زندانی سیاسی را بر فراز بلندی‌های آن اعدام می‌کردند.

شلاق زدن، سوزن زیر ناخن کردن، تراشه نی زیر ناخن کردن و سنگ به آلت آویختن، از شکنجه‌های رایج بود که این شکنجه آخری روی دو سارق انجام گرفت که توسط رئیس شعبه یک شهربانی به آلت زندانی سنگ آویزان کرده بودند و چون وی مقاومت می‌کرد دو نفر را مأمور کرده بودند و این سنگ را می‌کشیدند‍! رجب یکدست را با همان یک دست آویزان می‌کردند.

در زمان قاجار چون غذا نداشتند به زندانیان بدهند، با غل و زنجیر آنها را به گدایی می‌فرستادند تا غذایشان را گدایی کنند. زندان‌های زمان قاجار یکی زندان زیر کاخ گلستان بود و دیگری هم زندان نزدیک میدان اعدام سابق. در زمان احمد شاه قاجار قصر قاجار ساخته شد. بعد زمان پهلوی ادامه یافت و تبدیل به زندان بزرگ و زندان‌های بزرگ دیگری نیز در این دوره ساخته شد. در دوره بعد از محمدعلی شاه به‌طور کلی شکنجه‌ای را در زندان‌ها نمی‌بینیم یا کمتر می‌بینیم، مگر در شهرستان‌ها که حاکم اصفهان یک زندانی را گچ گرفته بود. مجسمه این آدم که گچ گرفته شده بود تا سال ۱۳۲۲ وجود داشت. قبل از این در زمان ناصرالدین‌شاه شاهزاده فرهاد میرزا حاکم فارس عده‌ای از سارقین را گچ گرفته و این از شکنجه‌هایی بود که زمانی در ایران باب شده بود. شاهزاده فرهاد میرزا وقتی حاکم کردستان می‌شود، در آنجا نیز این کار را تکرار می‌کند.

و پدیده «آپولو»…

یکی از شکنجه‌های دیگری که در ایران در سال‌های ۱۳۵۰ به بعد در کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک ـ شهربانی انجام می‌شد این بود که زندانی را روی دستگاه آپولو می‌نشاندند و کلاه فلزی را روی سرش می‌گذاشتند. چند سیم برق به او وصل می‌کردند و وقتی شلاقش می‌زدند زندانی که داد می‌زد این صدا در کلاه و سرش منعکس می‌شد فشار زیادی به اعصاب وی وارد می‌کرد. از دیگر شکنجه‌ها لگد زدن بازجو روی دست بسته زندانی و فرو کردن موی دم اسب در آلت مردان بود که روی چند نفر انجام شده بود. شکنجه‌ای که از سال ۱۳۳۲ باب شد استعمال بطری به دختران جوان بود که این کار را در شهربانی و فرمانداری نظامی انجام می‌دادند.

چند و چون تألیف یک کتاب

همانگونه که عرض کردم، بنده درباره شکنجه در دوران پهلوی‌ها، کتابی تألیف کرده‌ام. هدف آن بود کتاب تاریخ شکنجه‌ای از مشروطیت ایران تا اواخر سال ۱۳۵۷ تدوین گردد، اما وقتی به قسمتی از اسناد دست پیدا کردم، آن قدر آن را حجیم و زیاد یافتم که تصمیم گرفتم دوره‌های چندی از آن را بازنویسی کنم. دوره آخر سلطنت محمدرضا شاه پهلوی یعنی از سال ۴۹ تا آخر ۵۷٫ این دوره
آن‌چنان سیاه و تاریک است که حتی تشعشع نوری از آن ساطع نمی‌شود. این دوره نمایانگر دستگاه سیاه جنایتی است که قریب به ۸ هزار نفر از دلیرمردان و تقریباً ۵۰۰ نفر از شیرزنان را در چنگال خود گرفت و رنجی فراوان ایجاد کرد که سیاه‌تر از آن نمی‌توان یافت. درد چنان است که حتی خامه مرا به رنج آورده است. نه اشک و نه فریاد و نه نوشته نمی‌تواند بیان‌کننده رنجی باشد که بر سر مردم ایران آمده است. چشمه جوشان اشک مرا نیز که با رنج خو کرده و سال‌ها با درد این مردم در سراسر تاریخ پیوند داشته‌ام، خشکانیده است. یک دوره تاریخ کوتاه و این همه رنج؟! دژخیمان و شکنجه‌گران، برخی معدوم شده و بعضی به گوشه‌ای خزیده‌اند؛ اما فریاد شکنجه‌دیدگان و رنج‌کشیدگان چنان انعکاسی دارد که هرگز خاموش نخواهد شد. فریاد آنان را بازنویسی می‌کنم و درد آنها را باز می‌گویم، شاید مرهمی باشد بر فروخفتگان درد و ستم. شب‌ناله‌های سرد زندانیان در سلول‌های نمور و تاریک دوران رژیم پهلوی و مرهم‌‌ناپذیری زخمشان، در گنبد دوار ایران باقی خواهد ماند تا زنگار شرمی را که بر رخسار تاریخ نشسته است، نمایان‌تر سازد. در چهره دژخیمان و قاهرین و ستمکاران و سلاطین، سیاهی و نفرت را باز سازد و بس.

این کتاب بخشی از تاریخ شکنجه در ایران است که عمدتاً تاریخ هفت سال را در بر می‌گیرد (۱۳۵۷- ۱۳۵۰)که زخمی عمیق بر چهره تاریخ معاصر است و درد و رنج و یادی است از کشته‌شدگان زیر شکنجه، اعدام‌شدگان و زندانیان باشد که نوری بر سیاهکاری‌ها بتاباند و فروکش نماید رنج مردم را. این کتاب شامل انواع شکنجه‌هاست و در پایان نام بسیاری از اعدام‌شدگان، رنج‌کشیدگان، زندانیان، شکنجه‌شدگان، بدون توجه به عقاید و خواست آنها و اینکه به چه گروهی وابسته بوده‌اند، از سکولار تا مذهبی، از آنکه به خدا معتقد بود و آنکه نبود و ‌هر دو در یک جوی خون افتاده بودند، آمده است.

انتهای پیام/روزنامه جوان

https://telegram.me/empireoflies

درباره admin_ms

۳ دیدگاه

  1. اسم یکی از این دختران جوان رو که بطری تو باسن اش کردن فاش کنین .چون هر زنی که مصاحبه میکنه به اینجا که میرسه میگه”با من اینکاررو نکردن.من هم شنیدم”

  2. ویدا حاجبی و اشرف دهقانی

  3. چرا منتشر نکردید

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme