https://telegram.me/empireoflies

«آرش سیگارچی»؛ خودباختگی در برابر بُت غرب

اختصاصی – به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: «آرش سیگارچی»، متولد ۱۳۵۷ در رشت، کار خود را با خبرنگاری در نشریات ورزشی محلی آغاز کرد. به گفته خودش، کار جدی خبرنگاریش از مجله ورزشی «گام» آغاز شد. سیگارچی در دوران دانشجویی در تهران برای روزنامه‌های اصلاح‌طلب گزارش تهیه می‌کرد و در سال ۱۳۷۹ به گیلان برگشت و سردبیر روزنامه‌ای به‌نام «گیلان امروز» شد.

همزمان وبلاگی به نام «پنجره التهاب» را راه‌اندازی کرد که به قول خودش مطالبی که قابلیت چاپ در روزنامه را نداشت، در آن منتشر می‌کرد. او در این وبلاگ به تکرار ادعاهای رسانه‌های فارسی‌زبان ضدانقلاب خارج‌نشین علیه جمهوری اسلامی می‌پرداخت و بعدها به‌سبب سیاه‌نمایی در این وبلاگ، پس از خروج از کشور، جوایز متعددی از دولت‌های غربی دریافت کرد.

آنچه که نام سیگارچی را نخستین بار مطرح کرد، پرونده‌ای موسوم به «وبلاگ نویسان» در سال ۸۳ بود. او به همراه چند وبلاگ‌نویس دیگر، به جرم اقدام علیه امنیت ملی به ۱۴ سال زندان محکوم شد که البته در دادگاه تجدیدنظر به ۳ سال کاهش یافت. او با کمک شماری از دوستان روزنامه‌نگار خود، با هوچی‌گری و خبرسازی‌های دروغین درباره شکنجه‌شدن در زندان جمهوری اسلامی، مقدمات پناهندگی خود به آمریکا را فراهم کرد. حتی این شایعه مطرح شد که در زندان دهان او را دوختند!. بعدتر معلوم شد که به دلیل ابتلا به سرطان دهان او مورد جراحی قرار گرفت، و به همین علت هم از زندان آزاد شد.

«آرش سیگارچی» نمونه عیان روزنامه‌نگارانی است که بت ذهنیشان غرب و به ویژه ایالات متحده است. آن‌ها سال‌ها در راه رسیدن به قبله آمال خود، آمریکا، مشق کردند و برای این که راه و جایی در رسانه‌های فارسی زبان خارج از کشور برایشان باز کند و در نهایت به وصال زندگی در غرب برسند، چند سالی به طور خزنده، تبلیغات منفی و مخرب رسانه‌های غربی را مستقیم یا غیرمستقیم در مطبوعات داخلی پوشش می‌دادند.

وقتی سیگارچی و همفکران او توسط نیروهای امنیتی کشور دستگیر شدند، به واقع در ته دل راضی بودند که مزد چند سال مقدمه‌چینی خود را گرفته‌اند، و با سابقه زندانی که برایشان ایجاد شده، جای پای محکمی در رسانه‌های آن سوی آب‌ها پید کرده‌اند.

خانواده سیگارچی مصداق این ذوق‌زدگی و سرسپردگی به فرهنگ آمریکایی هستند. با رفتن «آرش سیگارچی» به ایالات متحده، به تدریج دو برادر دیگر او به نام‌های افشار و آرمان هم راهی آمریکا شدند. جالب این که، بعد از داستان‌سرایی‌های «آرش سیگارچی» درباره تحت فشار بودن مادرش در ایران، عکس‌هایی از او و مادرش در آمریکا منتشر شد و دروغ‌پردازی‌های او بیش از پیش آشکار گشت.

با کوچ همه اعضای این خانواده به آمریکا، پدر بیمار و سالخورده آن‌ها، که  ظاهرا از نوازندگان قدیمی استان گیلان بود، در نهایت تنهایی و دلشکستگی ماند تا از دنیا رفت. او در اواخر عمر، به شدت از دوری فرزندان و جدا شدن همسرش غمگین بود و از آرش گلایه داشت که با سیاست‌بازی‌هایش خانواده را از هم پاشیده است.

جالب اینکه بعد از فوت او، باز «آرش سیگارچی» به داستان‌سرایی و مظلوم‌نمایی پرداخت که دستگاه امنیتی ایران اجازه دیدار او را با پدرش در ترکیه نداد (یعنی دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی به قدری بیکار است که جلوی دیدار یک پیرمرد بی‌آزار دلشکسته با فرزندش را در کشوری دیگر بگیرد). جدای از این، اصولا پدر مرحوم او به دلیل بیماری و کهولت سن امکان سفر به ترکیه را نداشت.

بنا به همان فرمول نسبت مستقیم »هنجارشکنی بیشتر و عزیزتر شدن برای دولت‌های غربی: (به عنوان کارفرمای این دسته از روزنامه‌نگاران)، هر چه که می‌گذرد توهین‌ها و حرمت‌شکنی‌های سیگارچی نسبت به مردم ایران و اعتقادات مردم ایران بیشتر می‌شود. او سال گذشته با انتشار پست‌های وقیحانه در فیسبوک به مناسبت‌های مختلف، حتی داد دنبال‌کنندگان خود را در این شبکه‌ها درآورده است. مثلا او تصویری از یک به اصطلاح اثر هنری درباره شهدای غواص در فیسبوک منتشر کرد، که غواصی را برهنه در محراب مسجد نشان می‌دهد.

انتشار این تصویر توهین‌آمیز صدای بسیاری از دوستان او را درآورد و در پای همان مطلب از خجالت او درآمدند.

یا در یک گاف دیگر، او با انتشار تصویری برداشته شده از یک سایت مستهجن، مدعی شد که “هیجان‌انگیز‌ترین «سلفی‌ها» را در این جا می‌توان دید!”

این مساله آن قدر برای دنبال‌کنندگان اینترنتی او شوک‌آور و توهین‌آمیز بود که بعضی از هک شدن اکانت او خبر دادند. بعضی هم از او خواستند که در حالت مستی از ارسال پست در شبکه‌های اجتماعی خودداری کند. اما در حقیقت انتشار چنین مطالبی از کسی که قبله آمالش غرب بوده و حاضر شده خانواده‌اش را به پای این بت قربانی کند، بعید نبود و نیست.

در حقیقت، «آرش سیگارچی» تنها برای اینکه به خیال خود به مردم و نظام کشورش دهن‌کجی کند، تنها گوشه‌هایی از خود واقعی خویش را عیان می‌کند. شاید یادآوری این مطلب خالی از فایده نباشد که سیگارچی یکی از فعا‌ل‌ترین خبرنگاران شبکه‌های فارسی زبان خارجی، در پوشش اخبار مرتبط با همجنس‌بازی و دفاع از حقوق! همجنس‌بازان است. بسامد گزارش‌های او در این باره به قدری بالاست که لاجرم مخاطب دچار این احساس می‌شود که همجنس‌بازی و اصولا مطالب جنسی بخشی از وسواس فکری اوست.

سیگارچی که بعد از رفتن از ایران در سال ۸۵، طبق معمول بیشتر روزنامه‌نگاران خارج شده از کشور، مدت یک سال در وب‌سایت ضدانقلاب «روزآنلاین» به کارآموزی مشغول بود، بلافاصله جذب «صدای آمریکا» شد و مزد سال‌ها زحمت در راه رسیدن به محبوب را گرفت.

«آرش سیگارچی» در ایام فتنه ۸۸، به شدت در زمینه تحریک فتنه‌گران به حضور خیابانی مشغول بود و با باز گذاشتن تلفن‌های این شبکه ضدانقلاب به روی فتنه‌گران، به بهانه پوشش لحظه به لحظه تجمعات، خط دولت آمریکا برای براندازی را پیگیری می‌کرد.

اما خدمات متعدد او به رسانه دولت آمریکا سود چندانی برایش نداشت و در زندگی شخصی‌اش هم موفق نبود. به‌طوری که چند ماه پیش پس از فشارهای بسیاری که به همسرش آورد، در نهایت او را ناچار به متارکه و طلاق کرد و اکنون به‌تنهایی در خانه کوچک خود در حاشیه شهر واشینگتون، از راه خیانت به آرمان‌های کشور خود روزگار می‌گذراند.

انتهای پیام/

اختصاصی – به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: «آرش سیگارچی»، متولد ۱۳۵۷ در رشت، کار خود را با خبرنگاری در نشریات ورزشی محلی آغاز کرد. به گفته خودش، کار جدی خبرنگاریش از مجله ورزشی «گام» آغاز شد. سیگارچی در دوران دانشجویی در تهران برای روزنامه‌های اصلاح‌طلب گزارش تهیه می‌کرد و در سال …

بررسی کلی

امتیاز کاربر: 4.9 ( 1 رای)
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme